مریخی های ریاضی دان
 
قالب وبلاگ
پيوندهای روزانه
سلام به بچه هاي ترشيده...........
ادامه مطلب
[ یکشنبه هفتم مهر 1392 ] [ 22:5 ] [ مرضیه مستاجران ]
خب بچه های عزیز به اطلاعتون میرسونم که چندماه دیگه جشن عقد منه حتما دعوتتون میکنم تشریف بیارید

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

شایعه ای بیش نبود خواستم یه ذره بترسید لااقل به یکی ازاین خواستگارا جواب بله بدید یه عروسی بیافتیم دیگه

[ جمعه شانزدهم اسفند 1392 ] [ 22:55 ] [ مدینه شبانی ]

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام چه طورین؟خوبین؟ مارو نمی بینید خوشید؟ اذر ماه که کامنت گذاشته بودم تا حالا نیومده بودم اما عوضش امروز حسااااااااااااابی می مونم.

خوب می گفتین تعریف می کردین اوضاع خوبه؟ همه چی مرتبه؟انتخاب واحدا خوب بوده؟بذارین همین اول ترمی یه چی بگم از الان درس بخونید دو روز دیگه به چه کنم چه کنم نیفتید.از ما گفتن بود.

امروز ترمیم بود .قیامتی بود شلوغ پر سر وصدا.شلم شوربا.قاطی پاتی همه از دم بخت بی نوا دنبال دوتا دونه واحد از این ور به اون ور. الانم حدود ۱ساعته که بچه ها کارشون تموم شده ورفتن وفقط من ویه دو نفر دیگه تو سایتیم ومن در کمال ارامش دارم براتون می نویسم. 

اوااااااااااااااااااااااااا حالا چی بنویسم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خبر جدید که ندارم .شوهرم که نکردم. مازراتی که نخریدم .به کره مریخ که مسافرت نکردم. تو اجلاس ژنو هم شرکت نکردم. استاد ریاضیمونم که ترور نکردم. علیه امنیت ملی هم اقدام نکردم.تو مسابقات فرمول یکم که شرکت نکردم.البوم جدیدم که نخوندم.قوانین نیوتون رو هم که نقض نکردم.تو سریع وخشن ۶هم که بازی نکردم.تابلوی مونالیزا رو هم که ندزدیدم...................

من که هیچ کاری انجام ندادم.اخه اینم زندگیه.این چه زندکیه .بی هیجان یکنواخت .شرم اوره تو زندگیم یه کار مهم انجام ندادم.ای چه وضعیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اینکه شوخی بود ولی کلا این چند وقته اتفاق خاصی نیفتاد هر چی هم که بود ضد حال بود. قرار بود بریم مشهد که نشد سه بارم می خواستیم بریم پیست که بازم نشد یه بارم می خواستیم با دوستام بریم کافه دانشگاه که دوباره نشد .

حالا اگه چیزی یادم اومد دوباره میام  الانم اومدم که اومده باشم.

الانم یه شعر طنز براتون می ذارم تا بعد....

باید که شیوه ی سخنم را عوض کنم

 شد، شد، اگر نشد، دهنم را عوض کنم

 گاهی برای خواندن یک شعر لازم است

روزی سه بار انجمنم را عوض کنم

 از هر سه انجمن که در آن شعر خوانده ام

 آنگه مسیر آمدنم را عوض کنم

 در راه اگر به خانه ی یک دوست سر زدم

 این بار شکل در زدنم را عوض کنم

 وقتی چمن رسیده به اینجای شعر من

 باید که قیچی چمنم را عوض کنم

 پیراهنی به غیر غزل نیست در برم

 گفتی که جامه ی کهنم را عوض کنم

 دستی به جام باده و دستی به زلف یار

  پس من چگونه پیرهنم را عوض کنم

 شعرم اگر به ذوق تو باید عوض شود

 باید تمام آن چه منم را عوض کنم

 دیگر زمانه شاهد ابیات زیر نیست

 وقتی که شیوه ی سخنم را عوض کنم

 مرگا به من که با پر طاووس عالمی

 یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 وقتی چراغ مه شکنم را شکسته اند

 باید چراغ مه شکنم را عوض کنم

 عمری به راه نوبت خودرو نشسته ام

 امروز می روم لگنم را عوض کنم

 تا شاید اتفاق نیفتد از این به بعد

 روزی هزار بار فنم را عوض کنم

 با من برادران زنم خوب نیستند

 باید برادران زنم را عوض کنم

 دارد قطار عمر کجا می برد مرا؟

 یارب! عنایتی! ترنم را عوض کنم

 ور نه ز هول مرگ زمانی هزار بار

 مجبور می شوم کفنم را عوض کنم

این شعر مال ناصر فیض بود خیلی هم قشنگ بود

حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست       که اشنا سخن اشنا نگه دارد

حضرت حافظ

مشعوف شدم . به امید دیدار   

[ دوشنبه چهاردهم بهمن 1392 ] [ 15:4 ] [ فرزانه ماهرانی ]
سلاااااااااااااااام به همه ی دوستای خوبم

اول از همه تشکر میکنم از فرزانه ماهرانی

به خاطر حجم بالای پست هایی که میذارن

فرزانه هوووووووووووووووووووووووووورررررااااا

و بعدشم دلم خیلی واستون تنگ شده

کاش میشد همدیگه رو ببینیم

امیدوارم امتحاناتونو خووووووووووووب داده باشین وهمیشه موفق باشین

دوستدار شما

رااااستی چرا یکیتون نمیره خونه بخت بابا حوصلمون سر رفت


برچسب‌ها: سلام, دوستان, خداحافظ
[ شنبه پنجم بهمن 1392 ] [ 11:12 ] [ مریم محققیان ]
سلام دلم خیلی براتون تنگ شده پست امروزمو تقدیم می کنم به همه کسایی که منتظرم هستندوحرف هامو می خوننًًًًًٍَُُِِِِّ یإآة»» إأأأ‌ةة»ءNNNN««]}[؟؟؟<»»»>>ءءءN‌‌V><<<««<< وبه احترام پاییزی که داره تموم میشه می خوام بارنگها گرم پاییزی بنویسم.

الان من نشستم دارم از سایت دانشگاه اینو براتون می نویسم ودوستم کنارم نشسته یه جمله قشنگ گفت دلم می خواد شما هم بشنوین:

می دانم تنهایم.خدا همه را بیرون کرده تا خودش باشد ومن.....

در ضمن می خوام در اخر از یه راز بزرگ پرده برداری کنم

(دو دقیقه نمی تونی دندون روی جییییییییییگر بذاری خوب می گم دیگه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!شماها اگه این قدر مشتاقید برید از رازهای کتابای درسیتون پرده برداری کنید!!!!!!!!!!!!!! )

اول از همه اینکه تا اومدم توسایت رفتم یه دور کل مطلبای قبلی رو خوندم تجدید خاطرات بود.یه حرفی هم برای صدف دارم .اونم اینکه اقا من از همه بیشتر می نویسم ولی اسمم اخره.....................

صدف......................اسممو بیار بالاتر  خواهش...............................

راستی صدف یادته منو سوسن چه طوری صدات می کردیم؟

صددددددددددددددددددددددددف

به اخر کار رسیدیم وحالا می خوام از اون راز پرده برداری کنم.

اون حروف نامربوطه بود اون بالا اینو می خواستم کاما بذارم هر دگمه ای رو که زدم نداشت باور کنین نداشت.اینارم گذاشتم که بدونین خواستم نداشت.نگین نذاشتی...

 

دیگه حرفی ندارم برید به سلامت امروز حرف خاصی برای گفتن نداشتم همین طوری اومدم که اومده باشم.

الان کلاس دارم باید برم خداحافظ

 

[ سه شنبه بیست و ششم آذر 1392 ] [ 16:25 ] [ فرزانه ماهرانی ]
سلامی چو بوی خوش اشنایی.........

چه طورین؟ خوبین؟ چه حال ؟چه احوال؟

من که اصلا خوب نیستم این قدر ناراحتم که حد نداره گفتم بیام اینجا یه چیزی بنویسم بلکه حالم  خوب بشه . چون ناراحتم با مشکی می نویسم.

چرا ناراحتم به پنج دلیل:

۱.میان ترم شیمی الی داشتیم و واقعا اسون بود .نمره ام  می تونم بگم خیلی خوب شد ولی کامل نشد.من خبلی خوندم ودر حد عالی بلد بودم اما بر اثر اشتباهات بسیار مسخره وبسیار خنده دار نمره ام خراب شد مثلا تو شکل شمردم کربن شماره سه توی نامگذاری نوشتم کربن شماره دو!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

شما باشین اعصابتون نمی ریزه به هم؟

۲.میانترم شیمی تجزیه داشتیم و من خیلی کار کرده بودم .پایه شیمی تجزیه مسئله است .یعنی یه شیمی تجزیه است ومسائل حل کردنیش.من کلی وقت روی مسئله ها گذاشتم وتا اونجایی که تونستم به بقیه یاد دادم .فقط منتظر بودم که سر امتحان مسئله ها رو حل کنم وسر امتحان از ده تا سوال حدود هشتاش تئوری بود. از یه فصل که کلا مسئله نداده بودند.این به کنار نمی دونم خوب دادم یا بد.می ترسم یه عالمه غلط کو چیک داشته باشم و................

شما باشیدن داغ نمی کنین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

۳.میانترم ریاضی۳داشتیم  که باید اشکال سه بعدی رو رسم کنی وحجم محصور شده رو پیدا کنی وحجمشو به وسیله انتگرال مراتب بالا به دست بیاری.

استادمون اصصصصصصصصصصصصصلا خوب نیس بد اخلاق. هیچ کس بلد نبود به معنی واقعی کلمه .من بلد بودم .دو هفته تمام از ۸صبح تا ۳۰/۴بعد از ظهر می  موندم ویاد بچه ها می دادم. واز این بابت که به یه دردی خوردم واقعا خوشحال بودم.جزوه استادو صد بار به سی نفر توضیح دادم.همشون می گفتند "تو نمره ات از همه بالاتره. تو لیاقتشو داری .برات دعا می کنم کامل بشی".خلاصه دعای خیر جماعتی پشت سرم بود وخیلی ها منتظر بودند نمره منو ببینند. امتحانو دادیم ومن همشو نوشتم .جلسه بعدش استاد سولاتو حل کرد از سه تا سوال دوتاش تا اخر درست بود اما یکیش..................

برای تعیین دامنه انتگرال  اگه دایره باشه میشه یک چهارمشو نوشت وبعد ضرب در چهار کرد میشه هم کامل نوشت.

من از استرسم علاوه بر اینکه دامنه رو کامل نوشتم ضرب در چهار هم کردم  وجواب من دقیقا چهار برابر استاد شد.وچون استاد از هر جایی که غلط باشه نمره نمی ده از اول روی جوابم خط میکشه .

 شما بگید چه حسی داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

۴.امروز ما امتحان نهایی ازمایشگاه شیمی دو داشتیم.شناسایی پنج تا کاتیون وبعدش کوئیز.آزیست ما یه اقایی که ارشد شیمی تجزیه می خونه.باید مواد لوله ازماشو توی ظرف مخصوص خالی کنیم چون مضره. من توی ظرف خالی کردم یه کم به دیواره هاش موند تا اومدم بشورم همون مقدار کم رو دید وگفت :یه نمره از گروه پنج کم میشه. گفتم اینو دیگه نمی تونم کاریش کنم وفقط منم اینجا که این اتفاق می افته؟بیاید اینجا باستید ببینید همه از همون اول توی سینک خالی می کنند" میگه می دونم همه همین کارو می کنند چون من شما رو دیدم نمره کم می کنم اگه کس دیگه ای رو دیدم از اونم کم می کنم"!!!!!!!!!!!!!!!! خلاصه همشو شناسایی کردیم ومطمئن بودیم که درسته .از ۵تا ۲تاش اشتباه بود ما هر چی بهش گفتیم  یه دفعه دیگه چک کن ببیبن درسته یا نه انگار نه انگار. اعصابا خرد خرد منتظر بودیم کوئیز بگیره میگه: از گروه پنج یه نمره کم میشه مگه ازمایشتون تموم نشد چرا نمیرید؟ میگیم :پس کوئیز چی شد؟ میگه هفته دیگه. سه ساعت مارا معطل کرده بعدش از ما طلبکاره .منم داغ کردم بش گفتم می خواین دو نمره کم کنید؟ گفت: باشه   خیلی عصبانیم کرد امروز واین کاراش هر جلسه تکرار می شه

شما باشید روح وروانتون خش خشی نمی شه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

۵.هفته پیش تو ازمایشگاه معدنی دو تا زاج سنتز کردیم وباید این هفته بریم ببینیم تشکیل شده یانه.هر زاج ۵/۲ نمره داره !!!!!!!!!! وازیستمون گفته مال خیلی تشکیل نمی شه . اگه تشکیل نشه وای ی ی ی ی ی ی ی ی  خیلی بد میشه.

شما باشین احساس نمی کنید یه لنگه پا میون زمین واسمونید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

با این موارد ذکر شده به نظرتون من باید چه حالی باشم؟

ببینین این دو سه هفته چی به من گذشته!!!!!!!!!!!!

یه جمله می ذارم  یاداوریش خوبه

بادبادک می داند زندگیش به نخی بند است اما در اسمان می چرخد و لبخند می زند

مانند بادبادک باش

 شاد باش ولبخند بزن و بدان نخ زندگیت در دستان خداوند است.

دیگه عرضی نیست.

از بس ضد حال خوردم چشمه شعر واحساساتم خشکیده  شعر خبری نیس.

همتونو دوست دارم

 خداحافظ

[ سه شنبه پنجم آذر 1392 ] [ 14:48 ] [ فرزانه ماهرانی ]
سلام به همگی درود صبحگاهی منو بپذیرید

اول از همه عید سعید قربان وعید سعید غدیر خم را به همه کسایی که این مطلبو می خونند وحتی نمی خونند صمیمانه شاد باش می گم به این امید که یه روزی هممون به حقیقت واقعی این دو عید برسیم .

حالا بریم سر اصل مطلب:

چهارشنبه هفته ای که گذشت توی دانشگاه ما یه اتفاقی افتاد که به نوعی جالب بود .به مناسبت عید غدیر یه سری بچه های دانشکده اش پخته بودند(آشی که پسرا بپزند چی میشه؟؟؟؟!!!!!!!!!).وقتی می خواستند اش رو توزیع کنند ما حل تمرین شیمی الی  داشتیم.حل تمرینمونم یه دختره ای هستش جددددییییییییی

اقا آی پسرای کلاس به جون این غر زدند که حد نداشت با جملاتی از قبیل: ما اش می خوایم یالا......ماکه کسی رو نداریم برای بگیره .....ما قابلمه داریم می خوایم پر  کنیم و............. که باید در پرانتز اضافه کنم از پسرای کلاس ما بیش از این بر نمی یاد در همین حدند. در همین حال یکی از پسرای کلاس درو باز کرد در حالی که یه شیشه نوشابه خانواده پر کشک دستش بود ولبخندی مضحک.چند لحظه سکوت وسپس انفجار یعنی اگه یک تن سدیم می ریختی تو اب اینقدر انرژی واکنش بالا نبود.خلاصه استاد مخالفت نمودند وما باز به بحث شیرین پایداری رادیکالهاپرداختیم(رادیکالها که یادتون می یاد.گونه هایی که دارای یک تک الکترون هستند) .بعدش یه پسره اومد که فکر کنم مسئول برنامه اون روز بود. به استاد گفت:لطفا کلاس  تعطیل کنید بیاید اش بخورید. این درس همیشه هست و باید همین حالا بیایدو............

استاد می گفت نه واین می گفت چرا؟ وبه قدری اصرار می کرد که حد نداشت ودست بردار نبود.پنج دقیقه داشت اصرار می کرد.

اما به لطف استاد ما باز به بحث شیرین پایداری رادیکالها پرداختیم .خدا را شاهد   می گیرم اگه خود استادمون بود خودش زودتر همه رفته بود .

خلاصه تا درس تموم شد گذاشت بریم ومن نمی دونم پسرای کلاس ما چه جوری سه طبقه رو رفتند پایین که اون موقع که من رسیدم کاسه سومشون بود(همون که گفتم پسرای کلاس مااند دیگه همه از دم عتیقه!!!!!!!!)

خلاصه دم دیگ بساطی بود که به عمرم ندیده بودم. تصور کنید دم دیگ وچمن های اطراف و..................چه وضعیتی بود. چون توضیحش یه کم مشکله می ذارم به عهده خودتون (باور کنید کار سختی نیست).

دیگه عرضی نیست  با یک دوبیت از حضرت مولانا سخن رو کوتاه می کنم.

بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود

داغ تو دارد این دلم جای دگر نمیشود

گاه سوی وفا روی گاه سوی جفا روی

آن منی کجا روی بی توبه سر نمی شود

بدرود

 

[ شنبه چهارم آبان 1392 ] [ 9:16 ] [ فرزانه ماهرانی ]
درود به همگی.........

 ضمن تبریک(؟)وتسلیت اغاز مهر و دانشگاه ودرس ونمره  واستاد نمره بده باد وطوفان وسرماو................به پاییز خوش امد میگم که به گفته به حق اخوان ثالث:جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در ان پادشاه فصلها پاییز

 قبل از اینکه برم سر اصل مطلب  اجازه می خام  چند موردو توضیح بدم هرچند اجازم نمی دادید خودم می گفتم جو گیر نشین

نه.........

 دستت درد نکنه یعنی واقعا دستت درد نکنه.........

این رسمشه ای روزگار ناکسه نامرده بووووووووووق بووووووووق ..........

حالا من یه دوتا غلط داشتم باید یه طوری بگی همه بفهمن اره ؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!

این حرکته؟؟؟؟!!!

نه این حرکته!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

غلط های املایی که تو پست قبلی بود تقصیر من نبود .تو وبلاگ خودمون که اومدم بعدش رفتم یه وبلاگه دیگه ؛تا پیام گذاشتم فهمیدم (پ)،(ژ)می خوره وهر کاری کردم که بعدا درستش  کنم نشد و کیبوردش  پ نداشت .خلاصه که من همین جا در حضور خود جنابعالیم وخودت وهر کسی که اون دورو بر هست تمام قد از اونیکه اینو می خونه عذر خواهی می کنم. حالا بدم نشد دور هم باهم به من خندیدیم .دلمون شاد شد.

دوست خاص نمی دونم چی چی ما اومدیم اینجا که با هم باشیم کس دیگه ای هم تو جمعمون نداریم  پس لطفا اسماتونو بذارین بفهمیم کی نظر گذاشته .ما صد تا مریم داریم مردی فامیلتم بذار ببینم.

کی گفته من وشعرم یکی نیستیم. من اییییییییییینقدر ادم احساساتی و رمانتیکی وباعاطفه ای هستم که حد نداره.من اگه شعر نخونم میمیرم اموراتم نمی گذره. چند روز پیش رفته بودیم باغمون(جیب خالی پز عالی) عممو زنبور نیش زد نهار که نتونستم بخورم .اون موقع که سومالی خشکسالی شد من یه هفته اعتصاب اب وغذا کردم.اینقدر شعر می خونم که بعضی وقتا دورو بریام دیوونه میشن.یا وقتی که یه چیز شاعرانه پر احساس می شنوم هی میگم اخیییییی ...اخیییییی....... هی گریه ام می گیره دیدی من چه قدر بچه خوب ومهربونو حساسو و رمانتیک و ..........هستم . نمی بینید این همه شعر میذارم  تند تند می یام سر می زنم........

امااااااا................

زمان هایی هست که من به شدت عصبانی می شم واعصاب مصاب ندارم و خلاصه ..................

در اون مواقع به  اینگونه تنبیه ها بسییییییییار اعتقاد دارم. خیلی جواب میده. پس اینقدر منو حرص ندید چه بچه های خوبی!!!!!!!!

حالا پس از جوابیه جوابیه مطلب گذشته  بریم  برسیم به حرفامون

قبل از همه اینکه من این چیزایی رو که حالا میگمو روز قبل نوشتم وتا اومدم شعر اخرو بذارم صفحه بسته شد وشما باتوجه به زیادی مطلب می تونید بفهمید من چه حالی شدم اما از بس دوستتون دارم دوباره نشستم ونوشتم .شماهام وقتی تو دانشگاهین ویک ربع نیم ساعت وقت ازاد دارید برید سایت اینتر نت پر سرعتم که هست شده یه مطلب کوچیک بذارید مرسی میشم.

 درراستای  تجدید همون خاطراتی که قبلا گفتم؛  شما ها که کلا مرخصین و بازم به مدینه که حداقل اومد گفت (مدینه خیلی خوبی) حالاکه داریم خاطراتو میگیم بی انصافیه که ساعتهای نهارو نگیم. یادش بخیر اگه افتاب بود توی حیات حصیر پهن می کردیم ومی نشستیم دور هم وکیف زندگیو می کردیم.

اگرم هوا سرد بود صندلی هارو تو کوریدور می اوردیم والان صدای کشیدن صندلی ها روی زمین توی یادمه صدای بچه ها : برای منم صندلی می اوردی......من می خام پیش فلانی بشینم......دور هم بودیم ........خوش بودیم........ سوار لاک پشت بودیم........ از هر دری حرف می زدیم..........

از اون دور هم بودن ها نمی گم چون واسه خودش دنیایی بود  غیر قابل وصف .فقط می تونم نقطه چین بذارم تا خودت بهش فکر کنی یه نقطه چین بزرگ..............................................................................................

یه چیز دیگه اینکه می خام یه نفرو بهتون معرفی کنم

اسمش علیرضا۲۴هست. احتمالا ۲۴سالشه. تورنتو زندگی میکنه(خودش این طور میگه).خوبه بد نیس .قصد ازدواجم نمی دونم داره یانه بیخودی ذوق نکنین چه معنی داره دختر ذوق کنه؟؟؟؟

حالا ما با این جناب چی کارداریم .این موسیو یه سری ویدیوها با موضوعات مختلف ضبط میکنه واونارو در شبکه های اجتماعی میذاره حدود بیستا از اونارو دیدم .جالبا وارزش دیدن دارن.برای اونهایی که به این شبکه ها دسترسی ندارن می تونن از سایت اپارات وکلام تی وی  ویدیو ها رابگیرن وچون حجمشون به نسبت پایینه زیاد طول نمی کشه دانلود کنین.

     alireza24.com       www.youtube.com/user/alireza24tv  www.facebook.com/Alireza24 

از طریق این سایتها می تونین اخبارشو پیگیری کنید.

در ضمن در پرانتز عرض می کنم که اگه خودش جور نشد یه دوست داره اسمش نیکه اونم خوبه روش فکر کنید.لبخند بزنید زندگی ادامه داره

در اخر یه شعر میذارم که حالشو ببرید یه بیتشم رنگی میکنم که مخصوص بی وفاهاس نه شما

 

روز وصل دوستداران یاد باد
یاد باد آن روزگاران یاد باد

کامم از تلخی غم چون زهر گشت
بانگ نوش شادخواران یاد باد

گرچه یاران فارغند از یاد من
از من ایشان را هزاران یاد باد


مبتلا گشتم در این بند و بلا
کوشش آن حق گزاران یاد باد

گرچه صد رود است در چشمم مدام
زنده رود باغکاران یاد باد

راز حافظ بعد از این ناگفته ماند
ای دریغا رازداران یاد باد

تادرودی دیگر بدرودیا حق

[ دوشنبه یکم مهر 1392 ] [ 10:53 ] [ فرزانه ماهرانی ]
سلام فرزانه جون بیا اینم یه خاطره 


یادتونه وقتی معلم ها میومدن توکلاس میخوندیم 


دربازشدگل اومد


سوسن و سنبل اومد


خانم معلم ما 


ازتوی دفتراومد


باکیف مشکی اومد 


با دکمه طلایی


بعد قربونش برم الهی که میرسیدم صدا ضعیف میشد


هه هه هه 


یادش بخیر

[ چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1392 ] [ 21:56 ] [ مدینه شبانی ]

با تو این منم.

و با تو سرشارم از هرچه زیباییست..

پناهم باش تا سنگینی غربت از شانه هایم فروریزد

من ملال تنهایی ازچشمهایم...

سلام باد امد وبوی عنبر اورد ازین طرفا کلاتون افتاده این طرف یه سری زدین .

بچه ها میگم مطلبا رو می خونید حداقل یه  ژیام بذارید ادم لش خوش باشه شده ژیام خالی بدی یه دونه نقطه بذاری بذار ادم بدونه دو نفر خوندن این قدر حرصم ندید ................

در راستای تجدید خاطرات لوس وبی نمک وابکی اون دوران شما ها که هیچی نذاشتین که ۳دلیل داره یا حال وحوصله ندارید(بی خود صدف الکی وبلاگ نداشت که بگی حوصله ندارم) یا به همین زودی یادتون رفته(دیگه دوسم نداری بی وفا باشه ) یا روتون نمی شی بگین(بیخود اون موقع که سر کلاس بودین روتون میشد حالا که میخای بگی روت میشه ) که در هر سه مورد باید کتکتون بزنم  برای همین خود جنابعالی محترمم یکی دیگه می گم

به یکی میگن بنفش چه رنگیه؟  میگه ابیو دیدی قرمزش

اره یگه مسخره میکنی به من می خندی دسته گلای خودتونه

در ضمن اون تیکه شعر بالاییه مال محمدرضا عبدالملکیانه که اسم شعر (زیبا) هستش سرچ کنید وبخونید بسیار زیباس

خوب بستونه دیگه با یک بیت شعر از  حضرت حافظ خدافظی میکنم

هر انکه جانب اهل خدا نگه دارد

خداش هر همه حال از بلا نگه دارد

یاحق

 

[ یکشنبه هفدهم شهریور 1392 ] [ 11:14 ] [ فرزانه ماهرانی ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ به بچه های کلاس چهارم ریاضی 2 دبیرستان شاهد ظهور اصفهان تعلق داره
امیدوارم همه استقبال کنن
برچسب‌ها وب
امکانات وب
  • کلوب کلیپ
  • آسان گل